من

من ... قلم ... تنهایی
یادت هست مــــادر؟؟؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی ...
تا یك لقمه بیشتر بخورم !!!
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران ...
می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره ...
و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم ...
حتی بغض های نتركیده ام را.

به نام

به نام بهترین کسی که دارم
به نام اونکه عشق بچگیمه
به نام اولین اسمی که گفتم
به نام مادری که زندگیمه

همسنگ

همسنگ تمام نبودن هایت... به این شبهای اندوه بار اشک بدهکارم 
و به اندازه همه آرامشت .... به چشمان بیقرارم خواب
برای ترسیم دغدغه هایم .... کنج آغوش امنت را کم آورده ام 
و برای تسکین دردهایم .... تمام نوازش دستهایت را
صادقانه بگویم ....
من کم آورده ام !!!
من همه ی بودنها را ... در نبودنهایت کم آورده ام

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﻧﻴﺎ

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﻴﻨﻲ،ﺍﻭﻧﻲ ﮐﻪ ﺗﺎ
ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺩﺭﺩﺍﺗﻮ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪﻩ؛ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﻲ ﮐﺸﻪ...
ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻓﻘﻂ"ﻣــــــــــــﺎﺩﺭﻩ...
.
ﻣـﻮﺍﻇﺒﺶ ﺑﺎﺷﯿﻦ..