بعد از تو

بعد از تو از کدام دریچه

                        آسمان را به تماشا بنشینم

 و با کدام واژه عشق را معنا کنم

 بی تو

همه ی فصلها خاکستری

و همه ی ستاره ها خاموشند

کیفر شکستن دل من چند جاده غربت

و چند آسمان تنهایی است

باور کن

من هنوز هم

به قداست چشمان تو ایمان دارم مادر .

خانه خرابه تو شدم

                              خانه خرابه تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

میدانمت  میدانمت

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

مادر

مادر ست ان حرمت و ازادگی    مادر ست ان تکیه گاه زندگی

مادر ست دلداره فرزند خویش     چون کشد جور تا کند او بندگی

قدر ان دوران که هستی در برش     سخت دان و نگه دار محفل دلدادگی

سوخته جان

 

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

 خسته از هر دو جهان است به دادش برسید

 در فراق رخ مهتاب گرفتار شده است

 اشکش از دیده روان است به دادش برسید

 گرچه با آتش غم سوخته بال و پر او

 باز هم بسته زبان است به دادش برسید

 گرچه پروانه شدن در دل آتش، عشق است

 لیک پروانه عشق است به دادش برسید

نمک بر زخم

تپش های دلم مادر     هوای بودنت دارد

دل من تنگ دیدارست     تپش بس بی رمق دارد

تو زخم دوریت کم بود؟     نمک بر زخم مرهم بود؟

بدان این فاصله ماست     نمک بر زخم من دارد

مادرم کجایی

 

مادرم کجایی که دلم هوایی لالاهیایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی مهربانی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی دلواپسی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی هم نوایی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم خیلی خسته است ز زمونه

مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هایت کرده

مادرم بهترین غم گسرا م زندگی ام

مادرم بهترین معنای زندگی ام

مادرم مادرم مادرم مادرم

بهم بگو مادر

 

مادر به من از زندگی بگو

مادر به من از عاشقی بگو

مادر به من از دوست داشتن بگو

مادر به من از مهربانی بگو

مادر به من از ایثار بگو

مادر به من از فداکاری بگو

مادر به من از دلدادی بگو

مادر به من بگو

 

مادر

 

مادر بی تو با این دنیا چه کنم

مادر بی تو با این خاطرات چه کنم

مادر بی تو با این اشک ها چه کنم

مادربی تو  با این غم هام چه کنم

مادر بی تو با این تنهایی چه کنم

مادر بی تو با این روزگار چه کنم

مادر بی تو با این زندگی چه کنم

مادر بی تو بااین دلم چه کنم

مادر بی تو با این دلواپسیم چه کنم

مادر بی تو با این دلتنگیم چه کنم

مادر بی تو چه کنم

 

مادر دوستت دارم

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن و سرپناه من هستی

که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

 

گلی برای مادر

مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق
گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»
دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد!

پرواز

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

سخت دلگیرم

سخت دلگیرم نمی دانم چرا

از خودم سیرم نمی دانم چرا


غربت و دلتنگی و بیچارگی


گشته تقدیرم نمی دانم چرا


روزها تشویش شبها اظطراب


می کند پیرم نمی دانم چرا


یک نگاه ساده در صبحی زلال


کرده زنجیرم نمی دانم چرا

تو که نيستي

تو کـه نيستي تا بـبـيـني من و اين دل شکسته
تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته

تو که نيستي تا ببيني منو اين دستاي خسته
يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته

تو که نيستي تا ببيني منو اين روزاي غميگين
يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين

تو که نيستي تا ببيني منو ديواراي سنگي
فاصله بين منو توست،کاش بگي که برميگردي

تو که نيستي تا ببيني منو اين پلکاي خيسم
تو تموم بي کسيها دارم از تو مينويسم

تو که نيستي تا ببيني لحظه هام بي تو چه سردن
واسه نبودن تو هموشون معني دردن

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست
آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست
دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم
که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست
من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای خیر هیچ‌کس نیست...

بالی از اشک

بالی از اشک

بالی از سکوت

هفت دل بغض

بر گلویم روییده است

یک نفر

مشت مشت

بر تنهایی ام

دلشوره می پاشد...!