سلام مادر

  مادر...سلام
نامه ای را که بر روی گلبرگ هایی از دلتنگی نوشتم در سکوتی زیبا آب برد...
من خدا را نقاشی کردم مادر...خدا به شکل بوسه های تو بر پیشانی من بود...
مادر، من از آن آخرین بدرقه ات تا پشت دیوار بیکسی نوشتم و بغض کردم...
مادر..در اینسوی بیخوابی...من هر شب پر نورترین ستاره را تو میبینم...
شنیده ام کوله بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده ای مادر...
من هم در آن آیینه که دادی یادگاری..در آن هر شب تصویری از تبسم تورا میبینم...
مادر..ای زیباترین احساس...قشنگترین بنفشه...ستاره ام را چندیست گم کرده ام

 

ه يادت داغ بردل مي‌نشانم 
ز دیده خون به دامن می‌فشانم 
چو نی، گر نالم از سوز جدایی 
نیستان را به آتش می‌کشانم

************************ 
به یادت ای چراغ روشن من 
زداغ دل بسوزد دامن من 
ز بس در دل، گل یادت شکوفاست 
گرفته بوی گل، پیراهن من

************************ 
همه شب خواب بینم، خواب دیدار 
دلی دارم، دلی بی تاب دیدار 
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم 
نه تاب دوری و نه تاب دیدار

 ************************ 
سری داریم و سودای غم تو 
پری داریم و پروای غم تو 
غمت از هرچه شادی دلگشاتر 
دلی داریم و دریای غم تو

شعر از مرحوم قيصر امين‌پور 

 

حتی اگر بزرگ هم شده باشی باز در نگاه من بچه ای ، مثل همون روزای اول زندگیت...! ♥ مــــــــــــادر ♥

مادر

مادر دلتنگتم

چَـند سالـــه

مادر یعنی زندگی 
مادر یعنی عشق 
مادر یعنی مهر 
مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه 
با خنده هات می خنده 
مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر...
لبخندت ، زندگی میکنه 
مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت
و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...
مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو 
میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی 
مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح 
بالا سرت می شینه و نگرانه 
مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم 
با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم 
مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مریض بشه یا پیر
بشه چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه 
مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...
مادر یعنی همه زندگی ... 

آسودگی

آسودگی از محن ندارد مادر...
آسایش جان و تن ندارد مادر...
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش...
ورنه غم خویشتن ندارد مادر...

تــــوی راه سرنوشت

تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت

تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو

رو تن گلهــــا کـشید

مادرم جـــــونم فـدات

برم قــــربــون چشات

تو اگــــــــه نگام کنی

جون میدم واس نگات

مادر ای غمخوار

مادر ای غمخوار غمهای تنم      آنکه با مهرت هم آغوش است منم

در زمانی کودکی بودم حقیر       پا  به  پایم  آمدی  مادر چو  شیر

مدتی با رنج وزحمت در برم        خستگیهایی   کشیدی    مادرم

گر کسی یارم نباشد در جهان         یار من هستی تو یاری مهربان

خوش بگفت پیغمبر نیکو سرشت      زیر پای مادران باشد بهشت

حق تو باشد گران بر گردنم         زحمتت را من چه سان جبران کنم

آرزو دارم نبینی هیچ ملال            مادرم فرزند خود را کن حلال

نبودن هایى

نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمیکند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر …

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ

ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ 
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﻫﯿﭽﻮﻗﺖ
ﭼﻘﺪ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﮔﻪ ﺁﻏﻮﺵﻣﻬﺮﺑﻮﻧﺘﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ

هنوز هم

 

هنوز هم هر جا نامت را میشنوم...
به لرزه می افتم مــــــــــــاد­رم...
هر جا مادری را با فرزندش میبینم..
زیر لب میگویم من هم روزی مــــــــادر داشتم...
من هم روزی گرمای وجودش را داشتم...
مــــــــــادرم ­ کاش میدانستی این روزها بیشتر از گذشته به وجودت احتیاج دارم..
اما میدانم تو هنوز هم پیش خدا واسطه حل مشکلات من هستی...
این اطمینان را،از آرامش قلبم دارم...

مرغ هوايي

نويسم نامه اي از بينوايي
ببندم بر پر مرغ هوايي
ببر مرغك به دست مادرم ده
بگو صد دادو بيداد از جدايي...

 

یه بار

یه بار یکی بهم گفت:
میخوای دنیارو داشته باشی؟!!
گفتم: دنیا توو دستامه وقتی:
لبخند مادرم جلو چشامه...
صدای مادرم توو گوشمه...
دستای مادرم
پناهمه

روز

روزت مبارک مادرم

(کاش بودی برات گل میگرفتم ای کاش)

روز مادر

امروز

 

امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت
کاش بودی...
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
می دانم جای تو خوب است
وفرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پای توست....
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدایا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم

میدونی

میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

چشم من


چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری
 بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته
 دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

سال نو مبارک

سال نو مبارک

چادر

چه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم