سلام مامان

سلام مامان من اومدم.
خسته نباشی‌ عزیزم.
مامان ناهار چی‌ داریم.
برو تو آشپزخونه ،غذات آمادست...
تنهایی‌ یعنی‌ای کاش این صدا رو ضبط می‌کردم ،وقتی‌ غذام آماده میشد قبل از خوردن غذا صداشو میذاشتم گوش میدادم بعد غذامو میخوردم...مادر دوستت دارم♥♥♥

دلم

دلم از غصه ندیدنت داره میترکه ،یعنی دیگه هیچوقت نمی بینمت ؟ نمی بوسمت
خدایا به من صبر بده ...صبر نبوسیدن مادرم تا آخر عمرم ...من مرد این روزها نیستم

اگه

اگه 10تا بچه رو بدی بهش تمام و کمال خدمتشون میکنه،بزرگشون میکنه،...اما اگه خودشو بدی دست همون 10تا بچه که الان واسه خودشون کسی شدن،خیلی زود ازش خسته میشن...چرا؟؟؟

قبلا‌ها

 

     
    قبلا‌ها سرما می‌خوردم مادرم همیشه ازم نگاه داری میکرد

هر کاری که می‌تونست

قرص دارو شربت شلغم هر کاری که می‌تونست
...
بم روحیه میداد

امروز سرما خوردم

کسی‌ نبود بم چیزی بده دستم

به زور یه قرص ادالت کلد گیر اوردم خوردم

بد تر از اون جای خالیه مامان‌ام بیشتر احساس شد

مامانی‌ بهشت هم برات کمه به خدا

هیچ کس مثل مادر

 

هیچ کس مثل مادر نمی تونه راه و رسم زندگی رو به ادم نشون بده
هیچ دعایی به اندازه دعای مادر نمی تونه توی زندگی ادم موثر باشه
و هیچ مادری حتی بعد از مرگ نمی تونه فرزدندش رو تنها بذاره

مادر مهربانم

مادر مهربانم ؛ آغوش مهربان تو پناه همه دلتنگی هایم بود ، دل تنگ و بیتاب من تا ابد در حسرت آغوش پر محبت و دستان با سخاوت و پر مهرت خواهد سوخت ... ای کاش مرا به سوی تو راهی دوباره بود

کسی هست

کسی هست شانه هایش را ، به من قرض بدهد ، تا یک دل سیر گریه کنم ؟ بدون هیچ حرف ، ... و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی ؟؟؟

برف

 

      بيا و ببين دارد برف مي بارد. برف مي بارد. برف مي بارد

دلم تنگ شده است براي آن روزها که قدم هايم را جاي پاي مادر روي برف مي گذاشتم
...
جاي پايم را با جاي پاي پر مهر مادر اندازه مي گرفتم که چقدر مانده تا بزرگ شوم! و اندازه
...
مي گرفتم چند زمستان ديگر مانده تا جاي پاهايم جاي قدم هايش را روي مهرباني پرکند؟

کجايي کودکي؟کجایی مادرم؟

 

دلم تنگ

دلم تنگ آن چهره ی زیبا شده است                     تنگ آن هیبت رعنا شده است

    برای قصه های کودکانه،لای لایی شبانه               گریه های مادرانه،آن نگاهی عاشقانه

    حال که من این چنین گریانم                              در حسرت مادری مهربانم

          هم اکنون در میان ما که نیست                  فراقش حکم می دارد که باید خون گریست

    با تو می زیستم همچون جاهلی                        چون که در فهم تو کردم کاهلی

   کاش می شد که یک بار دگر نازم کنی                با سرا پای وجودت احساسم کنی

بر سر خاکت که بودم،غصه ها آزرده بودم

خسته از این عملم چون تورا نیافته بودم

رفتی

خونمون خالیه از تو ، رفتی تو واسه همیشه
رفتی و نبودن تو ، هنوز باورم نمیشه

این اتاق ساده کم بود ، جای تو قلب بهشته
پَر زد از زمین خاکی ، یه فرشته یه فرشته

اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنیم نازنینم اون فرشته مادرم بود

من چه خوشبختم که سالها روزگاری با تو داشتم
یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات میذاشتم

کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت
اسممو یه بار دیگه میشنیدم از زبونت

اشکامو تو پاک میکردی ، کاش برای بار آخر
من صدات میزدم و باز ، تو میگفتی جان مادر

کاش میشد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم
اگه تو بودی میگفتی نذار اشکاتو ببینم

ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون
از دلم هرگز نمیره گر چه هست از دیده پنهون

توی قلب من میمونه تا ابد یاد یه لبخند
نازنینم رو از این پس میسپُرم به تو خداوند

اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود

باران

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

سلام مادرم

سلام مادرم ...
مادری که می گویند بهشت زیر پایش است !
مادری که با نامش نوشته ها زیبا میشود ...
بدان که اسمت برای همیشه در قلبم حک شده است !

آبی جان

آبی جان زمان تولدم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کردی، و زمان پرورشم آغوشی گرم که به من آرامش دادی. هنگام بیماری پرستاری بودی که دردم را می‌شناسد و درمانم می‌کند. وقت تعلیم، معلمی آگاه و خستگی‌ناپذیر که مهر ورزیدن و قدرشناسی را به من آموختی. در زمان تصمیم گیری‌ها راهنمایی راه بلد و آگاه که راه را از بیراهه به من نشان دادی

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت‌ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در “مزرع سبز فلک”

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش‌تر است

لذت یک لحظه مادر داشتن 

خدایا

پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم را رو

                     به حقیقت بگشایم ....

                              خدایا ...

یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانی

            است، درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم ......

                                   خدایا ....

پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگه دارم .....

                                  خدایا ....

توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن

              و رها شدن درگرداب فراموشی وسر درگمی است...

پس توای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر

                                      شوم ...........

خدا

خدا دستم به دامنت......خودت کمکم کن......شکرت خدا.......