دلم تنگ

دلم تنگ آن چهره ی زیبا شده است تنگ آن هیبت رعنا شده است
برای قصه های کودکانه،لای لایی شبانه گریه های مادرانه،آن نگاهی عاشقانه
حال که من این چنین گریانم در حسرت مادری مهربانم
هم اکنون در میان ما که نیست فراقش حکم می دارد که باید خون گریست
با تو می زیستم همچون جاهلی چون که در فهم تو کردم کاهلی
کاش می شد که یک بار دگر نازم کنی با سرا پای وجودت احساسم کنی
بر سر خاکت که بودم،غصه ها آزرده بودم
خسته از این عملم چون تورا نیافته بودم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 18:37 توسط بهنام
|