سلام مادر

  مادر...سلام
نامه ای را که بر روی گلبرگ هایی از دلتنگی نوشتم در سکوتی زیبا آب برد...
من خدا را نقاشی کردم مادر...خدا به شکل بوسه های تو بر پیشانی من بود...
مادر، من از آن آخرین بدرقه ات تا پشت دیوار بیکسی نوشتم و بغض کردم...
مادر..در اینسوی بیخوابی...من هر شب پر نورترین ستاره را تو میبینم...
شنیده ام کوله بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده ای مادر...
من هم در آن آیینه که دادی یادگاری..در آن هر شب تصویری از تبسم تورا میبینم...
مادر..ای زیباترین احساس...قشنگترین بنفشه...ستاره ام را چندیست گم کرده ام

 

خدایا

 

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن
که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر

 

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر            خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست          سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر

ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر             یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

مهر است سراسر وجودش تــا هـست       ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر

هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد           یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن          در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد

چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر           آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر

ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی      آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر

در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست      دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست

در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر      شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست

 

مادر، واژه عشق

دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست ،  تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو

نوشته امو همیشه تورا می ستایم.

مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.

تو گلیخوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو

را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت

دوستت دارم

مادر

 

كيست مادر؟ نقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است

مادر

 

مادر از وقتی که رفتی زندگی واسم عذاب شد

نگفتی وقتی که میری شاید از دوریت بمیرم

حالا که تنهام گذاشتی با تموم خاطراتت

جای خالیت همیشه روبروم توی اطاقه

چرا تنهام گذاشتی مگه ما رو دوست نداشتی

حالا من تنهای تنها از غم دوریت میمیرم

منو با خودت می بردی به همون جایی که رفتی

زندگی معنا نداره خودت هم اینو میدونی

حالا که نیستی کنارم سرمو رو شونه کی بزارم

هیشکی مثل تو نمیشه ، مادر خوب و عزیزم

 کنار قبرت واسه من یه جا بذار

منتظرم بمون عزیزم که یه روز منم بمیرم

ارزومه که یه روزی دوباره تو رو ببینم

دیگه واسه همیشه منم کنار تو بمونم

مادرم یادت همیشه توی این قلبم میمونه

یه روزی بیام  پیشت دیگه واسه همیشه

مادر

 

به دادم برسید

 

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

 خسته از هر دو جهان است به دادش برسید

 در فراق رخ مهتاب گرفتار شده است

 اشکش از دیده روان است به دادش برسید

 گرچه با آتش غم سوخته بال و پر او

 باز هم بسته زبان است به دادش برسید

 گرچه پروانه شدن در دل آتش، عشق است

 لیک پروانه عشق است به دادش برسید

مادر

 ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی

توی روزگار غربت با غم دل آشنایی

مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن

مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم. . .

فرصت

من دیگه فرصت اش رو ندارم   اما اونهایی که فرصت دارین

ازتون خواهش میکنم قدر یه ثانیه از این فرصت رو بدونین

این لحظه های در کنار مادر بودن استفاده کنین

با دعا های مادر خودتون رو بیمه الهی کنین

 

نزارین مثل من حسرت یه عمر دلتنگی براتون بمونه و بس

ازتون با همه وجود خواهش میکنم

دختر و پسر فرقی نداره

خضوع در برابر مادر و پدر مثل خضوع در برابر خدا خجالتی نداره   بلکه باعث افتخاره

مادر نعمت کامله الهی است

ای خدای من

آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم

و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است

و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است

و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد

و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است....

 

پس خدایا سایه مادری را سر از فرزندی که لیاقت مادرش را دارد کم نکن

دست نوازش مادری را از سر فرزند قدرشناس مادرش کوتاه نکن

و فرزند دلسوزی را چشم انتظار بهبودی مادر بیمارش نکن

مادر

فردا نه......
چندساعت بعد هم نه..........
چندثانیه هم نه
همین الان......
برای مادرت یه کاری بکن.........
...اگر زنده است دستش را........
اگر به آسمان رفته است ....قبرش را
اگر پیشت نیست، یادش را..........
اگر قهری ، چهره اش را
اگر آشتی هستی، پایش را....
ببوس.........

چشمان مادر

وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد.تنها نگریستن به چشمان همیشه نگران مادر است که درونم را ارام می سازد

مادر تو را سپاس مي گويم

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من.

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

در کوچه های تنگ و دراز تنهایی

در کوچه های تنگ و دراز تنهایی بی هدف می روم

زمزمه ی ناله هایم در قفس سینه حبس شده اند

بوی گم شده ی عطر هستی در مشامم را به سختی حفظ می کنم

زاریه حالم توان را از من بگرفته است

جز ابری که در مسیرم هست چشمم چیزی نمی بیند

قطره های اشکی که از چشمم سرازیر است راه را برایم همورار می سازد

ای کوچه های تنگ تنهایی ...........

مرا به کجا می برید؟ بهار من خزان شده است

خدایا  کمکم کن پناهم ده  بی پناهم ای ای یار بی نوایان دستم را بگیر

تنهایم مگذار  بی تو هیچم ای مهربان تر از مادر ....

دوستت دارم

شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح قبل از بیرون رفتن  حتما به تو خواهم گفت...
صبح که فرا می رسد، غرور و خجالت احمقانه ام نمی گذارند به ناچار رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم که...
بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوست دارم مادر ......

روزگا من

روزگا من چه صفایی داشت
وقتی مادر صبح ها سفره ای می ذاشت
قلبم از احساس گفتنی ها داشت
وقتی مادر پیشم قدم بر می داشت
به خدا مادر بی تو غمگینم
خاک دلتنگی بستر سینم
به خدا مادر بی تو بی احساس
نا امیدی راهیه فرداس
بین ما دریا ، بین ما دوری
بین ما تقدیر، سخت و مجبوری
در دل شبها مادر، من تورا جویم
تا کشی با عشق ناز دستی بر رویم
به خدا مادر بی تو غمگینم
خاک دلتنگی بستر سینم
به خدا مادر بی تو بی احساس
نا امیدی راهیه فرداس
میگم تو که هنوز کنارمی
غم جدایی از چشاشو نداری
بشین پاشو هزار دفعه شکر خدا کن
مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس
مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس
دوستت دارم مادر..........

دلم می خواست

دلم می خواست زیباترین لبخندها نثارت
کنم و گل بوسه های مهر را بر دستهایت
بنشانم .دلم می خواست سر بر روی
شانه هایت بگذارم و حرفای نا گفته دلم را
برایت نجوا کنم .دلم می خواست همیشه در
کنارم باشی و من با عشق نامت را صدا کنم
ای مادر مهربانم ..........
دوستت دارم مادر .

تـــاج

تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره ِیــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است
لــــذت یک لحضــــه مـــــــادر داشتن


آسمان را گفتم

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

بیمارم ،مادر جان!

بیمارم ،مادر جان!
میدانم،میبینی
میبینم،میدانی
میترسی،میلرزی
از کارم،رفتارم،مادر جان!
میدانم ،میبینی
گه گریم،گه خندم
گه گیجم،گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم،بیدارم،مادر جان!
میدانم،میدانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ،یا مستی
از مادر،از خواهر
از دختر،از همسر
از این یک، وآن دیگر
بیزارم،بیزارم،مادر جان!
من دردم بی ساحل.
تو رنجت بی حاصل.
ساحر شو،جادو کن
درمان کن،دارو کن
بیمارم،بیمارم،بیمارم،مادر جان!

یاد دارم

یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست

در کوچه های تنگ

در کوچه های تنگ و دراز تنهایی بی هدف می روم

زمزمه ی ناله هایم در قفس سینه حبس شده اند

بوی گم شده ی عطر هستی در مشامم را به سختی حفظ می کنم

زاریه حالم توان را از من بگرفته است

جز ابری که در مسیرم هست چشمم چیزی نمی بیند

قطره های اشکی که از چشمم سرازیر است راه را برایم همورار می سازد

ای کوچه های تنگ تنهایی ...........

مرا به کجا می برید؟ بهار من خزان شده است

خدایا  کمکم کن پناهم ده  بی پناهم ای ای یار بی نوایان دستم را بگیر

تنهایم مگذار  بی تو هیچم ای مهربان تر از مادر ......


مگر میشود

مگر میشود عادت کرد

به زندگی ، بی خنده های تو

به نفس ، بی عطر بوی تن تو

مگر میشود فراموش کرد

لحظه های بودنت را

عمق نجیب مهربانِ دستان گرمت را

مگر میشود رفت و گم شد

بی نشان دو چشم روشن تو

بی حضور مطلق همیشه ی تو

نه هرگز نمیشود

قانون جاری زندگی

برای تو نقض میشود

اي مسافر !

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ...
سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه زیبایت را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش .
با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...
فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...
آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟
تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
مسافرم ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...

مادر بی تو

مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر

ای مادر

مادر ای پرواز نرم قاصدک  –   مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هایت بی‌صدا -  مادر ای زیباترین شعر خدا

مادر زندگی را احساس کردن

مادر زندگی را احساس کردن .بیاد آن همه خوش آمد گوئیهای صادقانه ات . بیاد آن همه مهر ومحبت همیشه یکرنگت.چه شد که دست تقدیر تورا از من گرفت وعمری چشم به راهت گذاشت .مهربان مادر من تو خوب بودی چه شد که در یک لحظه فقط یک لحظه روح پاکت بسوی معبود یکتا پرواز کرد وما را در غم بی تو بودن تنها گذاشت .

مادرام کاش

 

مادرام کاش دوباره برام بخونی لالایی

مادرام کاش دوباره من باخودببری به رویا

مادرام کاش دوباره من ببری به بچگیم

مادرام کاش بتونم خاک پات بشم

مادرام کاش بی تو من هم نباشم

مادرام دوست دارم به اندازه تمام غمهای که دیدی