امشب

امشب ... اگه دلتون لرزید ...
اشک ریختین ...
منم دعا کنین ...
محتاج دعام ....
منم شریک کنین با درد دلاتون ...

امشب ... اگه دلتون لرزید ...
اشک ریختین ...
منم دعا کنین ...
محتاج دعام ....
منم شریک کنین با درد دلاتون ...


در دو چشم تو خدا جا دارد / عشق با چشم تو معنا دارد
مادرم چشمه ی احساس تویی / عطر خوشبوی گل یاس تویی

نبودنِ تــو
فقط نبودنِ تو نیست
نبودنِ خیلی چیزهاست...
کلاه روی سَرمان نمیایستد!
شعر نمیچسبد...
پول در جیبمان دوام نمیآورد!
نمک از نان رفته!!!
خنکی از آب.............
" ما بیتو فقیر شدهایم " مادر....

پیراهن
من را به در خانه بیاویز
تا مردم این شهر بدانند که ؟ بودم
جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
جز نغمه آزادی شعری نسرودم
اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
هر چند که کولی صفت از من برمیده است
او پاک چو دریاست تو ناپاک ندانش
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده
است
به گونه او بوسه بزن عشق من او بود
یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
او عشق من است آه ...
میاور تو به رویش
نصرت رحمانی

در دو چشم تو خدا جا دارد / عشق با چشم تو معنا دارد
مادرم چشمه ی احساس تویی / عطر خوشبوی گل یاس تویی

امشب ... اگه دلتون لرزید ...
اشک ریختین ...
منم دعا کنین ...
محتاج دعام ....
منم شریک کنین با درد دلاتون ...

معصومانه
ترین نگاه تنها در صورت مادر نقش می بندد.
و صادقانه ترین عشق در وجود
مادر شعله ور میشود.

مـــادر
تمام زندگیم درد مــیکند
دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد

مادری که در کهنسالی با اینهمه درد و بیماری ،
وقتی می بینه هیچکس دردشو باور نداره ، با خودش میگه " حتمأ " من خوبم " و سعی میکنه با کمر خمیده و پای لنگش ادای آدمای سالمو در بیاره .
قدرشونو بدونیم تا وقتی هستند . زمان خیلی زود " دیر " میشه !!!

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
"مــــــــــادرم"
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است ...

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد ، عرش خدا به لرزه درمیآید.
و همهی فرشتگان سکوت میکنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:
لالایی مادر

یادمه از پیش دکتر اومدم تو اتاقت تو بیمارستان ، بغض داشت خفم میکرد اما خودمو نگه داشته بودم ، دیدی که بیقرارم ، صدام کردی و بوسیدیم ، لبخند زدی و گفتی آروم باش پسرم همه چیز خوب میشه ، اونوقت بود که بغضم ترکید و خودم رو انداختم تو بغلت .... سالها از اون روز میگذره ، من موندم و اون بغض با عکس لبخندت

روزت مبارک مادرم

زمین خوردن چه زیباست ;
اگر هدف بوسیدن خاک پای مـــــــــادر باشد
مــــامــــان قشنگم روزت مبــــارکــــــــــــ ♥

من آن فانوس خاموشم ! شب آرای فراموشم !
که رخت نور می پوشم به شوق جشن يلدايت
به ياد آرزوهايی که با هم داشتيم ای عشق پرستو می شوم
در فصل سبز آرزوهايت...
مرا با نو بهارانم رها کردی و کوچيدی کجا رفتی
که خشکيده بهاران شکوفايت؟

مادرم
بارها با صداى گريه ام تو را از خواب خوش بيدار كرده ام،
خيس گريه ام دوباره بيدار شو.. با دستهاى مهربانت صورتم را نوازش كن و با گرماى وجودت آرامم كن.
امشب دوباره دلم تو را بهانه گرفته

من ... قلم ... تنهایی
یادت هست مــــادر؟؟؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی ...
تا یك لقمه بیشتر بخورم !!!
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران ...
می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره ...
و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم ...
حتی بغض های نتركیده ام را.