من آن فانوس خاموشم ! شب آرای فراموشم !
که رخت نور می پوشم به شوق جشن يلدايت
به ياد آرزوهايی که با هم داشتيم ای عشق پرستو می شوم
در فصل سبز آرزوهايت...
مرا با نو بهارانم رها کردی و کوچيدی کجا رفتی
که خشکيده بهاران شکوفايت؟