یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

 خسته از هر دو جهان است به دادش برسید

 در فراق رخ مهتاب گرفتار شده است

 اشکش از دیده روان است به دادش برسید

 گرچه با آتش غم سوخته بال و پر او

 باز هم بسته زبان است به دادش برسید

 گرچه پروانه شدن در دل آتش، عشق است

 لیک پروانه عشق است به دادش برسید