تو که نيستي
تو کـه نيستي تا بـبـيـني من و اين دل شکسته
تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته
تو که نيستي تا ببيني منو اين دستاي خسته
يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته
تو که نيستي تا ببيني منو اين روزاي غميگين
يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين
تو که نيستي تا ببيني منو ديواراي سنگي
فاصله بين منو توست،کاش بگي که برميگردي
تو که نيستي تا ببيني منو اين پلکاي خيسم
تو تموم بي کسيها دارم از تو مينويسم
تو که نيستي تا ببيني لحظه هام بي تو چه سردن
واسه نبودن تو هموشون معني دردن
تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته
تو که نيستي تا ببيني منو اين دستاي خسته
يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته
تو که نيستي تا ببيني منو اين روزاي غميگين
يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين
تو که نيستي تا ببيني منو ديواراي سنگي
فاصله بين منو توست،کاش بگي که برميگردي
تو که نيستي تا ببيني منو اين پلکاي خيسم
تو تموم بي کسيها دارم از تو مينويسم
تو که نيستي تا ببيني لحظه هام بي تو چه سردن
واسه نبودن تو هموشون معني دردن
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:53 توسط بهنام
|